تبليغاتX
وبلاگ چغاگرگ
شرحی بر وبلاگ نویسی چهارشنبه بیستم آبان 1388 4:1
با درودبر شما

اكنون وقت اون رسيده كه مقداري هم از حال و هواي  وبلا گ نويسي  و تجربياتي كه بدست آورديم  برا تون بگم  كه واقعا قرار گرفتن در اين وادي چقدر برايمان پر ثمر بوده و هست چون وبلاگ نويسي فعاليتي است آزاد و پر نشاط  و قابل تغيير .

و هر كسي در هر جايي  چه در خانه چه در دانشگاه و يا محل كار و چه در كافي نت ها  به راحتي و با كمترين هزينه مي تواند به آن وارد شود و مطلب  سر چ  كند و نظر و پيشنهاد و انتقاد كند(اگرچه سرعت اينترنت در مملكت ما پايين است) اما با کمی صبر ایوب میشود این کار را بخوبی انجام داد

براي ما كه تجربه بسيار خوبي بود زيرا اولا با بسياري دوستان خوب اعم از استادان؛ دانشجويان ؛ مهندسان نويسندگان وبلاگ نويسان  وهمتباران و ايرانيان عزيز چه در داخل و خارج كشور كه بصورت نظرات در وبلاگ يا بصورت ايميل و چت روم  آشنا شديم تلفن به هم زديم در همايشها با هم ملاقات كرديم  عكس يادگاري گرفتيم و...

دوما بسياري از غلط هاي املايي كه از دوران پيش داشتيم و خيلي از اشتباهاتمان گرفته شد و ديگر از صحبت كردن پشت تريبون هم ترس نداريم وبا همه ميتوانيم به راحتي صحبت كنيم و...

سوما خيلي از تجربيات ديگران استفاده برديم و اكنون بنده دو تجربه دارم  (بايد اين نكته مديريتي را هم شنيده باشيد كه اگر من يك سكه داشته باشم و تو يك سكه و هر دو سكه ها يما ن را با هم عوض كنيم باز هم هر كدام يك سكه داريم . اما اگر من يك تجربه داشته باشم و تو يك تجربه و هر دو تجربه ها يمان را عوض كنيم اكنون ما دو تچر به خواهيم داشت)

و چهارم اینکه نوشتن جادو می کند. مخصوصاً اگر با کلمات خودتان از ایده هایتان بنویسید. نوشتن ایده ها را واقعی تر می کند. وقتی شما درباره چیزی بنویسید، آن را روشن تر و واضح تر می کنید. فکرتان قالب پیدا می کند و از آن یک تصویر خلق می شود و آن وقت است که می فهمید دقیقاً چه می خواهید بکنید.

نوشتن اجازه می دهد دیگران هم در اندیشه شما سهیم باشند و از افکار و ایده هایشان با شما سخن بگویند.

پس بياييد شما هم به جمع ما بپيونديد و از اين دنياي شگرف و پر نشاط مجازي به خوبي استفاده كنيم و دانشهايمان را به هم ياد بديم تا از عقب ماندگي فارغ از مسائل سياسي رها يي  پيدا كنيد

و از اطلاعات روز دنيا استفاده مفيد ببريم باور كنيد وقتي گاهي وقتا فكر ميكنم ميبينم بسياري از افراد با استعداد و پرتوان به دليل كم رويي و عدم تبليغات  و بازاريابي  خود در گوشه از اين دنياي بزرگ جا مانده اند تاسف ميخورم . اخه  ميدونيد  تا كسي شما را نشناسد و شما از خودتان چيزي بروز ندهيد و از خود بازاريابي نكنيد كسي درب منزل خوشبختي را براي شما باز نخواهد كرد بسياري ديده ام كه خيلي از افراد به دليل  اينكه ميترسند خود نمايي بشه ؛ به ميدان نمي ايند  و در تجمعات  شركت نمي كنند و اين ظلم  بزرگ است در حق خود روا ميدارند. بازاريابي تنها در كالا و خريد فروش نيست افراد هم بايد خود را به بازار ارائه بدهند و براي خود تبليغات كنند البته اين براي ما خود مطرح كردن نيست بلكه براي اون دسته جوانان خوب كه واقعا مظلوم مانده اند و نمي دانند چكار كنند اين دنياي مجازي فرصت خوبي ارائه ميدهد تا همه استفاده ببرند

بايد اين را هم بدانيد وقتي ما خواب هستيم صبح كه از خواب پا ميشيم دنيا كلي تغيير كرده.

خوب ديگه سرتون را به درد نياورم ادامه بماند براي بعد الان ساعت حدود

5/4 صبح است و كم كم آماده بشم براي نماز

                              طلوع زندگي خوشي داشته باشيد

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

لینک های پژوهشی قسمت دوم شنبه هجدهم مهر 1388 5:49

لينك های خواندني

 

راه آهن اليگودرز به فولادشهر منتهي ميشود !

درباره ايل چگني چه ميدانيد؟ 

چرا روستا هاي اليگودرز خالي ميشوند؟ 

مناطق بختياري 

بختياري ها درسرزمينهاي دور 

شرح شهادت اولين شهيد چغاگرگ در سايت خبري اينا نيوز 

شاهنامه خواني در بختياري 

تاثير فرهنگ بر رفتار مردم

رزمندگان بختياري

اين هم فتو بلاگ بختياري از خوزستان 

سفر به چلگرد بختياري 

اين هم مقداري اسناد قديم 

اشعارطنز لري

مراسم خون بس در دلفان لرستان

يك  دختر بازيكن لر در فوتبال  ايتاليا 

سردار اسعدجعفر قلي خان 

گزارشي در مورد لرهاي  عراق

ماجراي ...در وبلاگ ولات من

ياد بگيريد كه آسان بگيريد و از زندگي لذت ببريد.

نكاتي در مورد معاشرت هاي اجتماعي

كشف  پنج محوطه باستاني در ديمه كهرنگ و ساخت دهكده تفريحي توريستي بلوط بلند در دهدز خوزستان

عكس هايي از افتتاح مدرسه چغاگرگ با حضور فرماندار اليگودرز

درمورد فضا نوردي چه ميدانيد؟

 

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

به نام خدا

با اغاز بازگشایی مدارس مدرسه چهار کلاسه چغاگرگ  که به دست پرتوان مهندس پرویز هیبدی  احداث و مرمت گردیده بود با حضور  جناب وفایی فرماندار - توکلی  مدیر کل آموزش و پرورش  - شمس رییس نوسازی مدارس الیگودرز و حاج آقا یوسفی – مهندس طرانی ملا- مهندس پیمان  هیبدی - مهندس لطفی   و  چند تن از مسئولین محلی - اهالی چغاگرگ و طایفه هیودی  رسماٌ افتتاح گردید

P1000251

دراین برنامه باشکوه که با تلاوت کلام الهی آغاز گردید  ضمن تشکر وقدردانی ویژه از جناب مهندس هیبدی  چند تن از مسولین به ایراد سخن پرداختند و مشکلات موجود چغاگرگ را مد نظر قرار داده  و قول مساعد دادند که برای رفع هرچه سریعتر آن تلاش نمایند

P1000223

همچنین به همت گروه فرهنگی ایل هیودی نمایشگاه عکسی از دوران چغاگرگ  برپا شد که مورد استقبال قرار گرفت

P1000229

در پایان  ضمن پذیرایی جناب مهندس 10 جلد کتاب نسب نامه ایل هیودی نوشته شده توسط حاج اسد ربانی را به 10 نفر از جوانان چغاگرگ اهدا نمودند

P1000247

موسسه مولای متقیان همتباران دزفول نیز لوح تقدیر را به آقای مهندس هیبدی اهداء نمود این موسسه کار رسیدگی به مستمندان همتبار هیودی را در شهرستان دزفول و منطقه چغاگرگ و الیگودرز را بر عهده دارد

2550033450103361016S425x425Q85

ضمنا جناب مهندس به پاس احترام همتباران خود در بدو  ورود به روستا  برای شادی روح تازه گذشتگان فامیل قرائت فاتحه نمودند

P1000206

P1000212

اما متاسفانه یک  روز قبل از اجرای برنامه  به دلیل فوت همسر همتبارمان موسی سلیمانی  بر اثر تصادف در مسیر فوبلادشهر به الیگودرز در محور نجف آباد   که خود یکی از بانیان این مراسم بود  مواردی از این برنامه با شکوه حذف شد و آنچنان که تمایل داشتیم  که از هم ولایتی خوبمان مهندس هیبدی استقبال شود"  انجام نشد

P1000065

وبلافاصله دوباره برای فوت خانم جناب رضایی روز جمعه حاضر شدیم ودر همستگی اقوام شرکت کردیم

که در این مراسم رسما حاج آقا خجسته زاده اولین منبر مراسمات همتباران را در مسجد کوی مدرس دزفول اجرا نمودند

P1000380

ودر آخرین لحظات روز جمعه ۳/۷/۸۸ نیز در مراسم هفته دفاع مقدس که در سالن  آپادانا کوی مدرس شهرستان دزفول به همت همتباران هیودی بر پا شده بود  شرکت نمودیم

P1000106

 

لطفا ادامه عکس ها  زیبای این مراسم را در ادامه مطلب مشاهده نمایید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

با سلام

مدتی به دلیل سفر در خدمتتون نبودم اما با دست پر برگشته ام که به ترتیب براتون منتشر میکنم

و اما

آشنايي با يك  استاد دانشگاه  جوان از همتباران خوب هيودي

وي متولد 1358 چغاگرگ است پس از مهاجرت خانواده پدرش به خوزستان تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان ميلاد شهرك مهاجرين دزفول گذرانيد

دوران راهنمايي را در مدرسه راهنمايي سپهري دزفول ودوره متوسطه را در رشته رياضي  از دبيرستان طالقاني  اخذ نمود

در سال ۱۳۸۳ليسانس برق قدرت را از دانشگاه اصفهان دريافت نمود و در رشته فلسفه و كلام اسلام به درجه فوق ليسانس در دانشگاه تهران نائل گشت و اكنون در حال تدوين رساله پاياني دكتراي فلسفه از همان دانشگاه تهران است

در حال حاضر نيز استاد دانشگاه كاشان است  و دروس منطق را ارائه مي نمايد

 هم زمان به عنوان محقق و پژوهشگر در خصوص دايره المعارف علوم عقلي در موسسه امام خميني قم مشغول به كار است

تاكنون چندين مقاله در خصوص وجود ذهني در مجلات مختلف به چاپ رسانيده است

همسروي نيز  در حال اخذ درجه فوق ليسانس علوم قرآني  از دانشگاه قم است

جهت ارتباط با آقاي دكتر حجت كوثريان مي توانيد به آدرس ايميل ايشان تبادل اطلاعات نماييد

kowsarian@gmail.com

مانيز براي اين دكتر و استاد دانشگاه جوان همتبار خوبمان  و خانواده محترمشان آرزوي سلامتي و تندرستي داريم و اميد آن داريم همتبارانمان از خدمات  مثمر ثمر ایشان به خوبي  بهره مند گردند

 هر چند دوربینم خوب نبود اما به هر حال دوتصویر با اجازه خودشون گرفتیم

21082009723

ضمنا آقای دکتر بسیار  ساده و مهربان و خوش مشرب و خوش اخلاق هستن و یک روز در قم  هم مهمانش بودیم  واز وبلاگ چغاگرگ ابراز خرسندی نمودند  وقرار شد با ما همکاری نمایند

210820097251

این مطلب را هم یکی از هم کلاسی هایش برامون ارسال کرده که توجه شما را به آن جلب می نمایم

با سلام خدمت آقای زارعی عزیز
امیدورام که خسته نباشی.
از شما بسیار متشکرم که باعث آشنایی بیشتر ما با مفاخر و فرهیختهگان ما می شوید.
در مورد این مطلب من یک انتقاد دارم زیرا که حق مطلب را در مورد دکتر کوثریان ادا نکردید البته می دانم که تا حدی شما هم مقصر نیستید چون خود ایشان اهل تعریف کردن از خود نیستند.(مطمئنم که آقای زارعی با کلی اصرار و دردسر توانسته اند ایشان را راضی کنند تا در وبلاگ مطلبی در موردشان بزنند)

دکتر کوثریان با رتبه 700 در کنکور کارشناسی مهندسی برق قبول شدند. سپس در کنکور کارشناسی ارشد با رتبه 11 وارد دانشگاه تهران شدند و در حال حاضر نیز دکترایشان را در این دانشگاه می خوانند که برترین دانشگاه در زمینه علوم انسانی و تجربی در کشور است.
ایشان محقق و پژوهشگر به معنای واقعی اند زیرا می توانستند رشته برق ادامه دهند و شرایط کاری بسیار عالی داشته باشند ولی به خاطر علاقه به علم فلسفه به این رشته رفتند.
اما ویژگی بارز ایشان اخلاق ، منش و تواضع ایشان است. من افتخار می کنم که دو سال به طور کامل با ایشان مانوس بودم و می دانم که هرگز سخنی که از خود تعریف کند از ایشان نخواهید شنید.(بعضی ها چند روز با ایشان بوده اند و نفهمیدند که ایشان دکترند)
هرگز ایشان را نمی توانید عصبانی کنید(اگر به ایشان بگویید شناسنامه، کارت دانشجویی، و مقداری مدارکتان را گم کردم پاسخی بیشتر از "خسته نباشی" از ایشان نمی شنوید!)
هرگز نمی توانید بی احترامی یا توهینی از ایشان نسبت به هیچ کسی (حتی اگر با ایشان خصومت داشته باشند) ببینید.
بسیار سخاوتمندند(اگر مسیری 5 کورس با ایشان باشید اجازه نمی دهند که یک بار هم شما حساب کنید با اینکه چند سال در اصفهان بوده!).
و صفاتی دیگر که باید مدتی با ایشان باشید تا بفهمید که فرشته ها روی زمین هم می آیند.
امیدواریم که خدا ما را نیز به راه درست هدایت کند.
از آقای زارعی می خواهم که اگر ممکن است مطلب من را در ادامه مطلبشان در وبلاگ وارد کنند.

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

چرا فرار از هویت خود؟ یکشنبه یازدهم مرداد 1388 12:46

 

با سلام

متاسفانه پديده مهاجرت  بعد از انقلاب اگرچه از نظر مالي براي بسياري از همتبارانمان مثمر تمر واقع شد اما خطرات فرهنگي بسياري را به بار آورد از جمله اين معضلات مي توان به  خود باختگي هويت اشاره كرد كه در بسياري از همتباران مشاهده ميشود بعنوان مثال ورود مهاجران به هر منطقه باعث گرفتن خلق و خوي و آداب و رسوم آن منطقه شده و با برون رفت از هويت و آداب و رسوم قومي و محلي  حتي باعث تغيير گويش خيلي ها نيز شده است كه اين خود ميتواند در بلند مدت براي اين قوم بزرگ آريايي تبار مضر باشد

افراد قبل  از شروع مهاجرت هم لباس داشتند هم گويش هم رسومات هم نشست و برخواست هاي محلي و قومي و...اما به محض ورود به دياري ديگر متاسفانه با پديده غرب گرايي خلق و خوي بيشتري نشان دادند و با اين خرافه گويي مواجه شدند كه ديگر زشت است  با لباس محلي اينجا بگرديم ! ديگر با گويش لري صحبت نكن خوبيت نداره ! ما را مسخره ميكنند  !  و ديگرا از ادوات قديمي خودمان نبايد اينجا استفاده كنيم !  و... ما اكنون بايد مانند آنها برخورد كنيم و آداب آنها را ياد بگيريم

اما اين يادگيري آداب بيگانه به غلط باور تغيير را در آنها بوجود آورد و از همه هويت خود دست كشيدند و آن همه مسائلي كه بوجود آمد

بعنوان مثال ميتوان به مسائل فوت بستگان اشاره كرد كه بايستي مانند آنها حتما تا چهار هفته بصورت سرپا ايستادن در هواي گرم در گوشه اي از قبرستانها حضور پيدا كنيم و هرچه هم خرما و يا شيريني تعارفمان كردند با دست بالاكردن آن را رد كنيم بدون توجه به اينكه چقدر صاحب عزا براي اين موضوع خرج كرده باشد و يا به عروسي ها اشاره كرد كه درب منزل زنانه را مي بندند و مردها هم داخل خيابان پرسه ميزنند و از سازهاي محلي هم كه خبري نيست و همه از اورگ غرب استفاده ميكنند كه نه تنها مزيتي  ندارد ؛  بلكه هزينه هاي زيادي را بردوش دامادو يا عروس بيچاره به بار خواهد آورد كه بيچاره  تا سالهاي سال بايستي تلاش كند تا بلكه بتواند آن هزينه سنگين را بپردازد

از لباسهاي خوشرنگ محلي زنانه و لباس زيباي مردانه لري هم ديگر خبر چنداني نيست وشايد بعضي ها به صورت دست و پا گريخته آن هم نا هماهنگ چيز هايي بپوشند اما اين  نه تنها كافي  بلكه باعث ميشود اين مهم هم به آرامي به كنار گذاشته شود

مشكل ديگر اينكه يك فاصله بين نسل قديم و جديد ايجاد شده است كه عمدتا نسل جديد حتي قادر نيستند حرف بزرگان و نسل قديمي تر را گوش كنند و يا حتي از تجربيات آنها استفاده كنند  در چند وقت پيش كه به عروسي يكي از همتباران رفته بودم  به خوبي اين مضوع كاملا ملموس بود و براي همين به افرادي هم صحبت كردم و همين باعث شد كه  اين مطلب را نوشتم

 اما شايد خيلي ها نتوانند از اينترنت استفاده كنند  پس هر كدام از هم ولايتي ها اين مطلب را بخواند بايد براي ديگران متذكر شود كه ما به سوي يك بي هويتي ملي در حركت هستيم و چه بسا در آينده نيز مشكلاتمان بيشتر شود

در اين مورد بسياري از همتباران ناخواسته دچار هزينه هاي گزافي ميشوند كه بدون برنامه ريزي و مديريت صحيح برايشان ايجاد شده است  اگر هر ايل و طافه اي بتوانند با توجه به كثرت جمعيت  از يك سالن يا تالاري براي عروسي هايشان استفاده كنند و يا از ساز محلي استفاده كنند  و يا از اغذيه هاي سنتي استفاده كنند باور كنيد بسياري از اين هزينه ها كاهش ميابد

اما آنها ميگفتند جوانان گوش نمي دهند  البته آنها  تا حدودي حق دارند اما اين حق نبايد ما را از آداب و سوم قومی و محلي خود بدور سازد چگونه است كه به راحتي مي توانيم  از زبان و گويش دزفولي استفاده كنيم اما نمي توانيم از گويش خوب خودمان  استفاده كنيم  چگونه مي توانيم شلوار كردي و كت و شلوار ديگران را بپوشيم اما نمي توانيم چوغا مال بف و شلوار دبيت حاج علي اكبري  و گيوه ملكي و شال مسقطي و كلاه خسروي و تفنگ برنو و اسب نيل  و مينا بنوش و لچكي پيل دوز و سرشلوار هفت رنگ زنانه استفاده كرد  چرا همهگي به بي هويتي خود دامن مي زنيم  چگونه خود را لر صفت مي دانيد در حالي كه از ساز غربي استفاده ميكنيد  بايد از قديما سوال كنيد  كه چگونه  در قديم همه افراد خانواده زير يك لحاف مي خوابيدند شايد بخواهيد بگوييد امكانات نداشتند اتفاقا آنها آنقدر گوسفند و مال و منال داشتند اما آنچه مهم بود صداقتشان و با هم بودنشان و استفاده درست از هويت شان بود كه اين كار ها را انجام ميدادند  آنها در قديم با هم مي رقصيدند زن و مرد به هم دست ميدادند اما دلشان هرگز سست نمي شد  آنها با هم برادر و خواهر بودند اما امروزه چي بايد درب حياط خانم ها  را ببنديم تا ديگران حتي خودموني ها هم نگاه نكنند  ما با دختر عمه ها و دختر خاله ها و دختر عموها يم آنقدر بي گانه شده ايم كه از دور بايد احوال پرسي كنيم در صورتي كه قبلا كوچكتر ها چه زن و چه مرد دست بزرگتر ها را مي بوسيدند

پس سعي كنيد عروسي ها را خصوصي تر كنيد پول بيشتري براي كمك به عروس و داماد پرداخت كنيد  لباس محلي بپويد از ساز محلي استفاده كنيد  حتي الامكان عروسي  را در يك سالن برگذار كنيد به رسوم قدمي توجه كنيد و از تجربياتشان استفاده كنيد  تا كسي زنده است به اون سركشي كنيد و احوالش را بپرسيد از نامه براي تبادل احساسات خود استفاده كنيد از وسايل امروزي نيز استفاده كنيد اما در جهت مثبت و پيش برد هدف بلند خود ؛ نه در جهت استفاده منفي.

خاك ما سرزمین ما لباس ما غذا های محلی ما گویش ما  ادوات ما  رسوم و آداب ما و...جز هویت ماست و  با ور کنید دفاع از هويت كمتر از خليج فارس نيست

در پایان  ضمن ارج نهادن و نهادینه کردن هویت خود  سعی کنید  به این موضوعات هم توجه کنید که

متعادل زندگي كنيد خوب بخوريد خوب بخوابيد خوب فكر كنيد خوب تفريح كنيد  به خدا توكل كنيد اما افراط و تفريط نكنيد  يك شغل و يك هنر ياد بگيريد و با چند نفر حرفه اي كار در همه مشاغل دوست باشيد

به فكر افراد فقير فاميل خود نيز باشيد و از آنها غافل نشويد حتي يك محبت شايد برايشان كافي باشد

به اميد احياي دوباره آداب  و رسوم قومي و محلي مان

                                                                                 خدا نگهداتان باد

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

افتتاح پروژه جدید سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 6:28
آماده شدن مدرسه تازه ساخت شده توسط جناب مهندس پرویز هیبدی در چغاگرگ تا ۵۰ روز دیگر  و افتتاح آن

DSC00897

تاریخ دقیق افتتاحییه بعدا به اطلاع همتباران خواهد رسید

هم زمان با افتتاحیه این پروژه همایش  یاد یارون  به یاد بزرگان و نیاکانمان  در چغاگرگ برپا میشود از همه همتباران هیودی درخواست میشود چنانچه مطالبی از جمله عکس - مقاله- شعر - و...دراین مورد دارند میتوانند به ایمیل وبلاگ چغاگرگ ارسال نمایند تا هماهنگی لازم جهت ارائه آن انجام گردد

 ................................................................................................................

واما در چند وقت اخیر ضمن سفر به روستای کاج و روستای چغاگرگ  وسفر یک روز ای  هم در دزفول داشتم ضمن دیدار با همتباران با جناب ربانی نویسنده کتاب هیودی هم ملاقاتی داشتیم

 

DSC00936

DSC00938

 و سپس راهی تهران شدم

بعد از گذشت از خيابانهاي بزرگ تهران و جند ساعتي معطلي در ترافيك اين شهر در نهايت  بر سر خيابان جردن جنب  ساختمان شيشه اي كيان رسيدم آنجايي كه روزها و هفته ها آرزوي ديدنش را داشتم . قرار ملاقاتمان در طبقه دهم اين ساختمان بود  جايي كه همتبار خوبمان جناب مهندس هيبدي بر مسند يكي از شركت هاي بزرگش تكيه زده است ماشينم را به پاركينگ هدايت كردم و كيفم را برداشتم و وارد ساختمان شدم و كليد شما ره 10 آسانسور را فشار دادم  پشت درب اين طبقه نوشته بود شركت دريايي زاگرس  .كليد زنگ را فشار دادم درب بازشد از خانم مسئول اطلاعات خواستم به جناب مهندس اطلاع دهند آقاي زارعي از چغاگرگ .چند دقيقه اي فرصت خواستند  و در اطاق انتظار نشستم  در اين لحظات دلم براي ديدن دوباره مهندس مي طپيد  بلاخره درب اتاق رييس باز شد آقاي زارعي را هدايت كنيد  آره اون صداي خود مهندس بود

به رسم ادب درب زدم و اجازه خواستم  آقاي مهندس با لبخندي مهربان و با گرمي از من استقبال كرد و  و ضمن خوش آمد گويي فورا از احوالات همتباران و هم ولايتي ها سوال نمودند كه بنده هم سلام گرم آنها را به صورت ويژه  رساندم و گزارشي از وضعيت كنوني و قبل همتباران هيودي در چغاگرگ و دزفول ارائه نمودم و همچنين گزارشي از سفرم به روستاي كاج  ( جايي كه مهندس يك دييرستان دخترانه دو طبقه به ياد همسر با وفايشان ساخته اند  10 كيلومتري شهرستان اردل ) و همچنين  روستاي چغاگرگ ارائه كردم

DSC00942

 

اگر چه دلم ميخواست ساعت ها با مهندس گفتگو كنم و با توجه به همه مشغله كاريش برايم وقت ويژه اي در نظر گرفته بود ! اما بنده كه خيلي حرف ها داشتم بزنم سعي كردم به صورت خلاصه مطالب را به اطلاع ايشان  برساندم . به هر حال بعد از جلسه با ايشان خداحافظي كردم و چند لحظه اي هم با فرزند برومندش آقا فرهاد گپ زديم  و با راهنمايي آقاي مرادي از ساختمان شيشه اي كيان خارج و به سمت جنوب شهر به راهم ادامه دادم در جنوب شهر وضعيت كاملا متفاوت است با بالاي شهر ؛ كه هر رهگذري آن را به خوبي حس ميكرد  اما مهندس خوب همتبار ما اين حس را داشته و دارد كه توانسته است  تا كنون خدمات بسيار خوب و ماندگاري از جمله ساخت حسينيه و مدرسه روستاي چغاگرگ را برعهده بگيرد و نگاه خود را بسوي مستضعفين هم ولايتي  خود معطوف بدارد

مي دانم بسياري از هيودي تباران اين بار نيز انتظار ديدنش را دارند پس تا لحظه ديدارش وقت زيادي نمانده است ايشان قرار است براي افتتاح مدرسه  به چغاگرگ سفر نمايند تاريخ اين سفر متعاقبا از طريق وبلاگ چغاگرگ به اطلاع عموم خواهد رسيد

 پس تا اميد ديدار در آن روز خدا يارتان باد

 ادامه مطلب را مشاهده نمایید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

رسومات قدیم شنبه بیستم تیر 1388 7:51
سلام چند وقتي نبودم 

 دراين پست مي خوام از آداب و رسوم  و روحيات  مردم  لر تبار بختياري   در  ايام قديم براتون بگم

وآن اينكه : در قديم  بختياري هاي قديم از يك طرف محبوبيت و اطاعت و مهماندوست بودند  و نسبت به زنها و به طايفه خود وفادار و به كلي از اخلاق بد منزه بودند  و از طرف ديگر وقتي متغيير ميشوند  به بالاترين درجه عصابنيت مي رسيدند  خصوصا در مواقعي كه به آنها توهين شده باشد  ويا كسي از آنها به قتل رسيده باشد  در اين مورد مي توان  خون و كالات را مثال زد  كه نسل اندر نسل بر دشمني و كدورت آنها مي افزايد  البته در نهايت بعد از مدت طولاني  وبا مراسمات بسيار پيچيده  اين كار به خون بس  انجام ميشود  اما خيلي ها  از هم دل نگران  ميشوند

 در قديم لباس و قيافه آنها عموما يكسان ؛ صورتا سياه چرده  و زلفهاي سياه دو شقه از پشت گوش آويزان داشتند و چشم و ابروي و ريش و سبيل  سياه  و كلاه سياه بر سر و عباي سياه  ويا چوغا بر دوش  و رنگ لباس زنها  رنگ طبيعت و عمدتا آبي بود

مردها تندرست و قوي هيكل و آثار مردانگي در وجودشان كاملا هويدا بود و به سبيل خيلي اهميت ميدادند  و شلوار گشاد به پا داشتند و قطار فشنگ به كمر و تفنگ برنو به دوش  وكارد و تپانچه در كمر  بود ويك شال مسقطي  به دور كمر مي بشتند

زنها بلند و خوش قامت  و خوش اندام  ....

بقیه را در ادامه بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

یک مقاله یک اندیشه دوشنبه هشتم تیر 1388 8:24

نمي خواستم فضاي وبلاگ را از اينگونه  مقولات  پر كنم اما چاره اي نيست اين يك مقاله  را بي خيال  واما 

اسلاحات يا اثلاحات  يا اصلاحات – اسول گرا يا ااثول گرا يا اصول گرا

خيلي ها تا كنون حتي نمي دانستند هجا هاي كلمه اش را درست بنويسند در صورتي كه این پرسش بسیار شنیده شده وفراوان پاسخ گفته شده است ولی گویا هنوز سخن دراین باره بایسته است .می گویند اصلاح طلبان درسالهایی که گذشت نگفته اند که چیست این اصلاحات ؟ پوشیدنی است ویا نوشیدنی ؟ با نان ما چه می کند ؟ وبرای  ماچه درانبان دارد ؟ این را گفته ام که بازهم بگویم که برخی از اصلاح طلبان بااین سخن هم آهنگ شده اند که ما اصلاحات را تعریف نکرده ایم واین خود بهانه ای شده است برای بیشتر گفتن . نظر شما را نمي دانم  اما اصلاحات از ديديد ما  با ص صادرات است اصلاحات آن است که حق شهروندی به رسمیت شناخته شده وگرامی داشته شود  . آزادی های فردی وهمگانی پاس داشته شود . کسی به جرم اندیشه دربند نباشد . مخالفان برای ابراز مخالفت آزاد باشند وبتوانند با افکار عمومی باداشتن تریبون ارتباط برقرار کنند . برداشت ها ی گوناگون مورد پذیرش باشد . از انتخابات آزاد وآزادی رأی مردم دفاع شود . قدرت انتخاب به مردم داده شود . قدرت امر ی زمینی است وباید پاسخگو ونقد پذیرباشد .زبان مردم برای گفتن دربرابر حاکمان به لکنت نیافتد .فرد گرایی وقهرمان پروری جای خودرا به گروه  واندیشه پروری بدهد .آزادی رسانه ها وآزادی اجتماعات پاس داشته شود  و.........چیزهایی دیگربرهمین نشان که تنش زدایی کردن وامنیت فراهم ساختن تا خشتی برخشتی گذاشته شود ونانی به سفره ی مردم برود. دستان مردم به  جیب دیگران نباشد بلکه بازوان خودرا بنگرند .گدا پروری  نكنيم وتولید خالص را پی گیریم .تا هر کسی بتواند توان خویش بیاورد وخود ودیگران را ازنتیجه بهره رساند  .این ها درک مشترکی بوده است که سالها ترویج شده وکسی  این ارزش ها را از یاد نبرده است .شاید این پرسش رواتر با شد که آیا اصلاح طلبان برای رسیدن به این خواسته ها از روش یگانه ای بهره جستند ویااینکه  هر کسی ساز خویش کوک کرد؟ .گام هایی تند ویا کند برداشته شد ؟درمیان اصلاح طلبان هستند کسانی که می گویند برخی تند روی ها راه رابرما بست. ودیگرانی نیز می گویند  که از دست دادن فرصت ها مارا گرفتار کرد واز رفتن باز داشت . که این بایست درگفتگویی روشن ودوستانه وبانقد جدی به بررسی گذاشته شود که درسی شود برای بهره گرفتن وبه کار بستن .گستردگی طیف اصلاح طلبان هم نباید از دید دور داشت که از اصلا حات سا ختار شکن ودر چار چو ب ساختار دراین سالها گفته اند .ولی این گفته براین پایه بوده است که درگذر زمان برخی گمان برده اند برای رسیدن به آزادی ومردم سالاری می توان درهمین چار چوب به پیش رفت وگروهی پنداشته اند که این چار چوب توان پاسخ گویی به این نیاز را ندارد .ولی دراصل نیاز به مردم سالاری کسی تردید نکرد ه است .با گذشت زمان برخی به این وادی وگروهی به آن وادی رخت افکنده اند وهنوز این آمد وشد ادامه داردخيلي ها نمي دونستند حتي لفظ اصلاحات و اصول گرا يعني چه  اما در اين مرحله  حتي ننه جون من هم مي داند كه ديگر اين واژه ها چيست بنابراين نبايد مردم را گول بزنيم و جو سازي كنيم و دروغ گويي كنيم و سر هم كلاه بذاريم چون اكنون دنياي ارتباطات است  هر چند كه بخواهند جلوي يك وسيله ارتباطي را بگيرند همانند جلوي آب را گرفتن است  به محض اينكه جلويش بسته شد از جايي ديگر شروع به جستجوي راهي براي خروج  ميكند  ودر مسير خود ارتباط را برقرار ميكند و ادامه ميدهد

امروزه در روستاها هم ماهواره كار ميكند مگر گوگل ارت را ملاحظه نكرديد تا حتي روستاهاي دور افتاده را زوم ميكند پس چگونه خودمان را بايد گول بزنيم وصحنه سازي كنيم افكار كهنه را بايد دور ريخت جوري ديگر چشمها را بايد باز كرد  اكنون اوباما هم ميداند چنگ و درگيري و حمله خوب نيست و دارد نيروهاي خود را از عراق و افغانستان بيرون مي كشد

پس راه فعلي درگيري نيست بلكه انديشه و فكر است كه چگونه راهي براي خروج بايد پيدا كرد چگونه كار كرد كه خداي ناكرده پشيمان نشويم و خون از دماغ كسي خارج نشود چگونه كار كنيم كه همگان راضي باشند نه اينكه در دو جبهه قرار بگيريم  وحتي من و همكارم كه تا ديروز با هم  كار ميكرديم با جان و دل   ؛ اكنون او مرا كافر خطا كند و من اورا دشمن  ! نه به اين صورت به نظر كار درست شدني نيست بلكه بايد با صعه صدر و بدون ايجاد خطا هاي گذشته در مسيري درست با فكر و انديشه  ؛ گام به گام   وهدفمند و با دقت كار را طراحي و اجرا كرد

و طرف مخالف راهم به سازش  دعوت كرد وبرايش ساز و كار تعريف كنند وقوانين هم نبايد براي مردم گنگ باشد بلكه همانگونه كه ۴۸ میليون راي دادند  نماینده ۴۸   ميليون هم بايد تصميم بگيرد نه نيمي از آن .درست است كه ما يك رييس جمهور بيشتر نمي خواهيم  اما نمي توان نيمي  از جمعيت ميليوني را هم ناديده گرفت پس براي همين بايد يك مجمع بي طرف دراين قضا يا كدخدامنشي كند و پا پيش گذاشت و هر آنچه خداپسندانه است انجام شود

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

آسياب ما شنبه ششم تیر 1388 7:39

آسياب د ه ما

كار مردم بلاد ما در 35 سال پيش بيشتر كشاورزي و دامداري بود چون چغاگرگ روزگاري مركز همه روستا هاي اطراف خود بود بنابراين يك آسياب هم داشت مردم به اون مكينه  مي گفتند  اما يادمه آسياب (مكينه) در چند قدمي منزل ما بود وقتي مش يدا... روشنش ميكرد صداي تق تق  آسياب به گوشمان مي رسيد

بزرگتر ها مي گفتند وقتي آسياب كار ميكنه نبايد نزديكش برين

 براي همين  آدم كنجكاو ميشد كه چرا نبايد نزديكش رفت . مردم اهالي روستا ي خودمان و ديگر روستاها بارهاي گندمشان را با الاغ يا قاطر به درب آسياب مي آوردند  و مش يدا... براشون توي دفتر قديميش  نوبت مي زد

آسيان با آب كار ميكرد يك پنجره كوچيك هم از سمت خزينه آب به طرف جاده داشت  دوست داشتيم داخل آسياب را ببينيم  بنابراين يا از طريق اين پنجره نگاه مي كرديم يا از بلاي دريچه لوله پشت بام . بعضي مواقع هم شيطوني ميكرديم و يك تكه سنگ روي دودكش آسياب قرار مي داديم تا هر وقت شروع بكار كرد ببينيم چي ميشه

بلاخره يك روز نوبت آسياب گندم هاي خودمان شد وبه هر حال تونستم به داخل برم

آسياب تشكيل شده بود از يك موتور بزرگ دورديفه با چرخ هاي بزرگ كه يك نوار نقاله بزرگ هم به اون وصل شده بود ويك استخر كوچك آب   واز بالا هم يك سكوي قيف مانند ، كه گندم ها را درون آن مي ريختند  و آرام آرام از سوراخ كوچكي كه داشت به پايين هدايت مي شدند و لابلاي سنگ آسياب قرار مي گرفتند و آرد مي شدند  وقتي داخل آسياب ميشدي كسي صداي كسي را نمي شنيد بايستي با علامت به همديگر اطلاع مي دادند

به هر حالا از پله ها با لا رفتم و دوست داشتم روي اونا بشينم و با دستم گندم ها را به طرف  سوراخ قيف هدايت كنم  توی حال خود بودم که

 يه هو يك نفر گوشم را گرفت گفت اينجا چكار ميكني  مگه نمي دوني نبايد دستت را درون قيف نكني ؟ دستت را پايين ميكشد! بيا برو پايين و درب كيسه ها را بگير  تا آرد ها را داخل اون بريزيم  اره اون پدرم بود كه خيلي دوستش داشتم اما  خدا مرا از بودن با اون محرم ساخت و دراواخر سال 1358 به درگاه ايزدي پيوست وبراي هميشه در جايگاه ابدي خود قرار گرفت و جاودان باقي خواهد ماند  روحش  شاد  و ديگه از اون به بعد هم  اهالي روستا يمان تصميم به مهاجرت گرفتند و آسياب ده ما هم  براي هميشه خاموش شد

و دومین روزگار سختی ما آغاز شد

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

حکایت چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 23:36
سلام بر همتباران و دوستان خوبم

اين روز ها همه ميدونيد چه خبره  براي همين كمتر آپ ميكنيم  اما حالا آمدم  تابگم که

مي دوني اين روزها چه چيزي ذهن  من و امسال مرا به خودش مشغول كرده اينكه خيلي دلم به حال خودمون ميسوزه  خصوصا  متولدين  دهه ۴۰ به اينطرف . چون كه  ما از نسل سوخته هستيم  تا اومديم شادي جواني راببينيم انقلاب شد و مهاجرت روستايمان آغاز شد و همه چيز دگرگون شد تا اومديم موهايمان را كمي فر كنيم جنگ آغاز شد و دوباره به سوي اون روونه شديم  وتا اومديم طعم شيرين نامزدي و دوران جواني رابكشيم  گفتند خيلي ديره بايد كار و سازندگي كنيم كه خيلي عقبيم  و تا اومديم لذت و طعم بچه هايمان را ببريم  گفتند ديگه شما از نسل اول و دوم هستين اكنون ما بايد طريقي ديگر موج رابسازيم و شما را آب برده است و نسل سوخته به حساب مي آييد

و ديگه الان هم در آستانه باز نشستگي قرار داريد و بايد خونه نشين بشيد 

اي كاش از اين نسل سوخته  نسل نيلگون و سرزنده و پايدار پديد آمده باشد تا حداقل روي موجي سوار شده باشند كه هرگا به  ديواره ساحل كوبيده ميشود متلاتم نشود و آنقدر قدرتمند باشد تا راهي براي  آرام گرفتن در ساحل پيدا كند و آرام گيرد و ما نيز در آخرت راحت خوابده باشيم و تنمان  در زير خروارها ي  خاك نلرزد .  - به اميد آن روز

 

نوشته شده توسط زارعی  | لینک ثابت |

 
.............